شنبه گشاده

تو یک صبح مه گرفته ی ابری وقتی که تنت هنوز گرمی پتو  رو می خواد و به سختی راضی می شه  که از جا بلند بشه تا اولین روز هفته (شنبه گشاده) رو شروع کنه .. یک حس آشنای دلتنگی دوباره میاد سراغم .. دلم می خواد بازم بخوابم و تو رویاهای عجیب غریبم فرو برم .. اما نمی شه … این شنبه ها ی مزخرف هم باید بگذرند همانطور که پنج شنبه های دوست داشتنی می گذرند ….

این شعر رو نمی دونم کجا خوندم  … دوستش می دارمی

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز ياس سپيدم.

رويشي بي دغدغه

بر سنگ بوته هاي عقيق

و گلوگاه فرياد يک غرور

بر آواز هاي مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل ديدگانت

مرا فرياد کن

و بر شمعداني گل هايت

مرا برويان

و باغبان من باش

14 Comments

حس برف

بعد از چند ماه انتظار بالاخره برف آمد

برف می بارد ، تند و سریع، بی وقفه …

آسمان زیبا، خیابان زیباتر…

كوچه ها پر برف، لیزلیزك بازار است…

و چه دلنشین است شنیدن صدای شاملو

برفِ نو، برف نو، سلام، سلام!

بنشین، خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید!

*بعد از یک ماه کاری سنگین، نظاره کردن بارش برف حس آرام و خوشی بهم می ده

*

27 Comments

حس شاعرانه در این اوضاع قمر در عقرب

بی آنکه بدانی روزی اسیر حادثه ای می شوی و آنگاه وقتی که دلت دچار آن اتفاق شد طاقت ات تمام می شود . کم کم بهانه گیر می شوی و بهانه هایت که تکراری شد به فراموشی عادت می کنی ! و سپس ، در انبوه مه آلود مشتی خاطره جایی از مسیر گم می شوی ! همه هراس من اینست که همه سهم من ، از جستجوی تو همین باشد

نمی دونم این چه حسی است که در اوج کار (برگزاری همایش ونمایشگاه) دلم می خواد یک جای آروم و ساکت پیدا کنم و چند خط شعر واسه دل خودم بخونم

این شعر رو از این وبلاگ خوندم

کلیه دوستان چه درون استانی و چه برون استانی رو دعوت به بازدید از نمایشگاه بین المللی کامپیوتر 28دی ماه الی 2 بهمن می کنم

و دوستان کتابدارم رو دعوت به شرکت در همایش کتابداری

اطلاعات بیشتر رو در اینجا ببینید.

وقتی  !

16 Comments

. . . می خواستم کتابدار شوم شاید

christmas_tree[1]

مي خواستم كتابدار شوم شايد از پس كتاب هايي كه در قفسه ها مي گذارم، مردمان به شعرترانه ها با يكديگر مخاطبه كنند.

مي خواستم كتابدار شوم شايد از پس جلسات هفتگي روانشناسي كه در كتابخانه ي محله برپا مي دارم، كودكاني از خشم مادرپدرهاشان به رنجش كمتري، آسيب بينند.

مي خواستم كتابدار شوم شايد از پس مشاوره هاي موجود در كتابخانه، دختركان و پسركان نوبلوغ، به درك بي واسطه تري از يكديگرشان دست يازند.

مي خواستم كتابدار شوم شايد از پس جلسات هفتگي نمايش فيلم، مردمانم به تك ديدي مزمن، بيش از اين دچار نباشند.

مي خواستم كتابدار شوم شايد از پس جلسات نقد مجلات موجود در بخش نشريات، بعد هاي همه رقمه ي دانشجويان به ناخوشي مبتلا نگردد.

 

نمي خواستم كتابدار شوم كه چند كتاب سفارش دهم، چند كتاب فهرستنويسي كنم، چند كتاب امانت دهم، دو تا مجله به دلخوشكنكي روي قفسه نمايش دهم، يك سوال مرجع كه خلاصه مي شود در اين كه مثلن كتاب هاي عمران در رده ي فلان است را از ذهن خلاقه م به مراجعه كننده ي سردرگم با منت حواله دهم و دو مقاله از فلان جا كپي كنم و بعد از ظهر كه رفتم خانة، احساس كنم چقدر من مفيد بودم براي آدم ها.

مجله هايي كه بي مصرف خاك مي خورند، كتاب هايي كه در قفسه ها، در سر جاي خويش به ندرت يافته مي شوند، مرجعيتي كه كسي را به كمك نمي آيد و فهرستنويسي هايي كه اوج هنر ماست و نتيجه اش كه دسترسي سريع مراجعه كننده است، به احسنت صورت نمي پذيرد.

البته كه من مي بالم كتابدار هستم! البته كه من سر بلند مي كنم و مي بينم كه با اين همه توانايي، در جامعه ي باز  ِ آن بيرون، تحويل گرفته نمي شوم، البته كه من اميدوارم حال همه ي ما بهتر شود.

*

*

دلم می خواستم از سفر کویر بگم اما نتونستم، نمی تونم …مطمئنا خواهم نوشت اما وقتی دیگر … مثل این متن که قرار بود به مناسبت روز کتابدار بنویسم و حالا نوشتم . . . اما بالاخره نوشتم

نوشتم چون نسبت به رشته ای خوندم احساس مسئولیت می کنم  . .

 

23 Comments

تاثیر گذارها

 

در زندگي من اتفاق و حادثه آنچنان تأثير گذاري وجود نداشته كه بخواهم آن را به عنوان يك نقطه عطف بيان كتم.حادثه اي كه باعث شود به نوع ديگري فكر كنم يا پايه هاي اساسي تفكر و رفتارم را تغيير دهد.هرچيزي كه بر من تأثير گذاشته بر اثر گذشت طولاني زمان بوده و اثر آن اندك،اندك و بگونه اي بوده كه نمي توانم دقيقا” بيان كنم كه از چه زماني شروع شده است يا كدام اتفاق باعث شروع شدن آن شده است؟

از اين رو يا اتفاق بسيار موثري هنوز در زندگيم پيش نيامده است ، يا چنين چيزي بوده و من يادم رفته است.با اينهمه ميتوانم چند چيز را به عنوان تأثيرگذارترين موارد بيان كنم:

 - خواهر مهربانم ملیحه  هميشه تأثير گذار بوده و نقش موثری در بهترین خاطرات زندگی ام دارد

-  قبول شدن دانشگاه

 -شغل

با اينكه چيزهاي بزرگي كه تأثير زياد و مهم در زندگي مادي من داشته باشند كم بوده اند،اتفاقات بيشماري هستند كه رويم اثري گذرا ،زودگذر ، بي اهميت و گاهي حتي اثري ژرف بر احساسات و زندگي دروني من دارند.چيزهايي كه در طول روز ميبينم و با نگاهي عميق و ظريف روي دادنشان را درك ميكنم مواردي كه با طبع حساس و گيرا از آدمها، موجودات و محيط پيرامونم دريافت ميكنم و تأثير زيادي ميپذيرم.

آخر هفته دارم می رم کویر …. گذراندن چهار شب در کویر شوقِ فراوانی رو در من ایجاد کرده

به یاد همه دوستانم خواهم بود 

61 Comments

به مناسبت هفته کتاب

چرا کتاب را جهیزیه نمی کنیم؟

چمدان ها را پر مي كنند. دست هايشان پرتر از چمدان. ده نفر، تو بگو هزار نفر، توي گرما يا شايد سرما، افتاده اند به جان بازار، لباس و روپوش و كفش و كلاه. پياده روها هم خسته مي شوند از تحمل قدم هايي كه سخت سليقه اند، بد سليقه اند و تنها تن را مي پوشانند و سر را تنها.

پاي افزار مي خريم براي اينكه راه را طي كنيم. تن پوشي براي اينكه جان را از سرما حفظ كنيم. دست هاي عروس تازه بخت نگشوده، سنگين از فلزي مي شود كه زرد است يا كه سفيد. همه بايد ببينند او طلايي شده، او سفيد شده. او عروس شده.

ده ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته اند زندگي اي را نقاشي كنند براي دو نفر كه خانه شان پر شده از هر چه شكستني است . از هرچه نابود شدني است. از چمدان هايي كه پر مي شوند امروز، و خالي در دورترها؛ كه نيستند آن ده نفر و غايبند آن هزار نفر.

از هزار نفر يك نفر نگفت، بعد از هزار صلوات و دعا، بعد از شاخه نبات و كلام خدا و هزار فكر خوب و آرزوي هم‌چراغي كه بمانيد غمخوار هم تا ابد، مهريه و جهيزيه عروس خانم باشد ده جلد كتاب؛ خوب و خواندني. يك كتابخانه با صد كتاب ماندني؛ كه شكستني نيستند.

پدر نخواست دخترش با سرمايه اي از كتاب، كليد خانه بخت را سر بگيرد. نشاني كوچه بخت را مادر به دختر نشان نداد با نوشته هايي كه مي توانند آدم سازي كنند. آنها نخواستند بدانند يا كه ندانستند كتاب خواندني است، كتاب ماندني است و باقي هر چه هست، قراردادي است سياه شده روي كاغذي و سندي.

آن ده نفر، تو بگو هزار نفر چرا نگفتند علم كردن كتابخانه به همان مي‌ارزد كه دقت در رنگ ظرف و ظروف كه همه چيز شكستني است. اين دو نفر اما كه كليد زندگي در دست گرفتند چرا كتابي و كتابخانه اي علم نكردند در خانه اي كه همه چيزش شكستني است. همه چيزش قراردادي است.

نويسنده:مهران بهروز فغاني

31 Comments

8*19

یادم یکی از دوستانم وبلاگی داشت که آدرسش رو به هیچ کدوم از دوستان وآشنایانش نمی داد..خیلی اصرار کردم آدرس وبلاگش رو بده و قول دادم هیچ  پیش داوری نکنم و فقط و فقط خواننده باشم ، اما نداد  می گفت می خواد توش راحت از هر کس و هر چیزی بنویسه ..فحش بده .. درد دل کنه ..  بدون اینکه نگران بر خوردهای دوستانش باشه … این روزها بیشتر از قبل به این فکر می کنم که کاش تو یک جایی می نوشتم که کسی من رو نمی شناخت

خود سانسوری هم بد دردیه

*

*

این روزها هوا اینجا خیلی سرده و بطور ناگهانی  زمستونی شده

خیلی مراقب خودتون باشید

23 Comments

بدون عنوان

این روزها دستم ودلم به نوشتن نمیاد

وقت فراقتی رو که بین ساعت های کاریم پیدا می کنم , به وب گردی وخوندن نوشته های دوستانم می گذرونم

از اونجا که نمی خوام هر وقت دم رنجه می کنید و به پیجم سر می زنید دست خالی برگردید چند جمله از تو وبگردی هام که نظرم رو جلب کرد براتون می نوسیم

“زن مانند کراوات است، هم بر منزلت و وقار مرد می افزاید و هم حلقومش را می فشارد!”

**********

شنیده بودم که راه قلب مردها از شکمشان می گذرد.
به این فکرمی کنم که آیا می شود به جای آشپزی، پل هوایی زدن را یاد گرفت؟!

************

عجیب است…
“کسانی که بیشترین پول را صرف خرید لباس می کنند بیشترین لذت را بدون لباس می برند!”

*********************

“جان فینلی” گفته:”ازدواج، یعنی میل به قرار گرفتن در شرایط بی ثبات.”
با این حساب، دلیل کاهش آمارازدواج در ایران، تلاش سیاستمداران، برای حفظ ثبات منطقه است!!؟

************

خوشبختی شاید پول‌دار بودن نباشه،

ولی قطعا، بدبختی همون بی‌پولیه..!

*****************

خدایا…
چگونه می توانم ازسی سال تنهایی ام پیش تو شکایت کنم وقتی که خود تو میلیاردها سال است که تنهایی؟؟

25 Comments

سفر به کیش

دیروز از کیش برگشتم

جای همه دوستان خالی بود

اگر روزي روزگاري به اين جزيره سفر كرديد همه وقتتونو صرف گشــتن در بازار ها نكنيد. يك روز صبح نزديك طلوع آفتاب كنار ســـــاحــل بريد و بالا اومدن خورشيد رو در افق دريا نگاه كنيد. يا شــب وقتـــي كه آفتاب غروب كرد از محل اقامتتون بيرون بيايد و در امتداد ســـــاحل قدم بزنيد و به ســو سـوي چراغ هــاي دور جزيره نگاه كنيد. فكر كنم كه اينها از زيباترين لحظات سفرتون به كيش باشه

چند نکته در مورد سفر به کیش

1- جهت سرگرمی و رفع استرس هنگام فرود در هواپیما سعی کنید حدس بزنید امنیت پرواز چه کسی میتونه باشه و چرا! کلی سوژه واسه خنده!!!

2- حتما با خود میوه (بخصوص پرتقال و سیب) به همراه ببرید وگرنه سلامتی شما به خطر خواهد افتاد!

3- اگر صبحانه در هتل رایگان است خودکشی نکنید! حالا کردین هم اتفاقی نمیفته! ما امتحان کردیم هیچی نشد!!!!

4- حتما به نمایندگی در پردیس2 سر بزنید قیمتها فوق العاده و کالاها اورجینال

5- بازدید از پارک دلفینها را از دست ندهید. محشره! دی جی خوبی هم داره!

6- آقای ثابت مالک پارک دلفینها، هتل داریوش، و کلیه هتلهای زنجیره ای کیش میباشد! این رو واسه عزیزانی که قصد ازدواج دارند گفتم! اگه شماره پسرش رو احیانا یافتید ما را بی نصیب نگذارید!!! با تشکر!

7- اگر با خانواده سفر میکنید و از عشقتان دورید از رفتن به اسکله به شدت بپرهیزید! رومانتیک خونتتان به شدت صعود میکند و به ماکسیمم خود میرسد!! اثر ساحل جنوب چندین برابر سواحل شمالیست! نمیدونم به خاطر شنهای سفیدشه یا دریای بدون موجش..

8- به گمانم کیش تنها نقطه ای از ایران هست که ترافیک ندارد، پس نهایت لذت را ببرید!

9- تمام تلاش خود را بکنید تا از عادت کردن به کیش و خوشیهای آن دوری کنید وگرنه فردای روز بازگشت چنان افسردگی بر وجودتان مستولی می گردد که نهایت ندارد!

10- سعی کنید خواب را فراموش کنید!

11- اگر با دوستان سفر میکنید سوغاتی فراوان برای والدین عزیزتان بیاورید تا دفعه بعد هم بتوانید با دوستان سفر کنید!!!!! حتی اگه شده واسه خودتان چیزی نخرید!

12- سعی کنید ولنتاین برید کیش! خیــــــــــــــــــــلی خوبه

 

 

 

36 Comments

كلمات پاك

چند وقته علاقه خاصی به این جملات کوتاه پیدا کردم … بعضیا شون رو یادداشت می کنم وجلو چشمم می گذارم .. گاهی اوقات یادآوری و تامل رو این جملات تاثیر خوبی تو اون لحظه از زندگی برام می گذاره

*

اگر تمام جهان تو را دوست داشته باشد، این عشق تو را خوشحال نمی کند.چیزی که موجب خوشحالیت است، همان سهیم کردن دیگران در تمام عشق و محبتی است که درون خودت داری.

« پپ دان میگل روییز »

دوست دارم شما هم شریک باشید

 

22 Comments