پدرم رفت
پدرم رفت و هیچکس باور نمیکنه
منتظر برگشتنت شدن بیهوده است . . اما دلم می خواد فکر کنم که بر می گردی .. آخه هنوز رفتنت رو باور نکردم .. نمی شه باورم
دوازه فروردین همیشه تو یادم می مونه بابا جونم . . همیشه (F) (W)
سرنوشت تعیین می کند که در زندگی با چه اشخاصی ملاقات کنی ، اما این تو هستی که تصمیم می گیری چه کسی در زندگی ات باقی بماند.
تو مرا می فهمی تو مرا می خوانی و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند.
اینجا به جز دوریِ تو چیزی به من نزدیک نیست
طلوع کن طلوع کن که بودنم تازه کنی دست مرا بگیری و با بوسه اندازه کنی طلوع کن طلوع کن… .
دنیا کوچکتر از آن است که گم شده ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف. آنچه بر جای می ماند رد پایی است و خاطره ای که هر از گاه پس می زند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را.
می گویند دنیا کوچک شده است و استوا در آینده ای نزدیک همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد نه همسفر خوشباور دنیا هرگز کوچک نمی شود ما کوچک شده ایم آنقدر کوچک که دیگر هیچ گم کرده ای نداریم دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا کسی ما را گم کرده است و دارد در به در دنبلمان می گردد کسی که زنگ در را همیشه بعد از هجرت ما به صدا در خواهد آورد.
خدایا با تو بودم !!!
گاهی آنقدر نزدیکیم که حتی ندیده همدیگر را لمس میکنیم گاهی آنقدر دوریم که چشم در چشم هم نگاه میکنیم اما سال نو مبارک
این روزهای آخر سال دلم نیومد اینجا رو خالی بگذارم
خیلی وقت ِ که اینجا ننوشتم .. نوشتن همیشه انگیزه می خواد ..انگیزه اش رو دارم ومی نویسم اما نه اینجا ..جای دیگه ومکانی دیگه که خصوصی تره … اینجا نمی نویسم اما دوست دارم که داشته باشم این جا رو .. . امسال برای من سال خوبی بود .. یک اتفاق مهم تو زندگی ام رخ داد. حس خوبی دارم … یک جورای خدا بهم ثابت کرد هنوز دوستم داره
*
می دونم هنوز کسانی میان و به اینجا سر می زنند .. این رو حس می کنم
برای همتون سال خوبی رو می خوام .. سالی پر از عشق
89/12/25
(F)
(F)
(F)
من تو را می خواهم ٬ و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
غریبه ایم